automn

سوج نبي

automnRight
social
#

سوج نبي

دلنوشته و متن زیبا و ادبی در مورد باران

جمعه بیست و یکم 4 1398

دلنوشته و متن زیبا و ادبی در مورد باران

متن در مورد باران ، متن ادبی در مورد باران ، متن عاشقانه در مورد باران ، دلنوشته در مورد باران

متن ادبی و زیبا در مورد باران

یکی از زیباترین صحنه هایی که ممکن است با آن روبرو شویم بارش باران است.یکی از جاهایی هم که می گویند دعا برآورده میشود موقع بارش باران است. در این مطلب از سایت جسارت متن های زیبا و ادبی در مورد باران را برای شما فراهم کرده ایم.

دلنوشته و متن زیبا و ادبی در مورد باران

مثل باران های بی اجازه ، وقت و بی وقت

در هوایم پراکنده ای و من بی هوا ناگهان خیسم از تو

دلنوشته در مورد باران

کاش باران بودم و غم پنجره را می شستم

و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده

از سر عشق ندا میدادم

پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه است

گوش کن باران را که پیامی دارد

دست از غم بردار زندگی کوتاه است

باز کن پنجره را روز نو در راه است

متن در مورد باران

غصه میسوزد مرا ، باران ببار

کوچه میخواند تو را ، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها ، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما ، باران ببار

انشا در مورد باران

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است

درست مثل همین باران که بی سوال فقط می بارد

متن در مورد باران

دلم لک زده برای یک بار هم شده باران که می بارد

تو در خیالم که نه در کنارم باشی

متن در مورد باران پاییزی

هوای دونفره نه ابر می خواهد نه باران

فقط کافی ست حواسمان بهم باشد

متن در مورد باران عاشقانه

بزن باران که امشب مست مستم

حکایت نامه عشقم رو بستم

بزن سازی بر آن چشمان مستش

بزن تا قیامت با تو هستم

متن در مورد باران و عشق

یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم

گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

متن در مورد باران پاییز

مثل باران خاطراتت ماندنیست

لحن پر مهر صدایت خواندنیست

گر چه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم

تا ابد مهر و وفایت ماندنیست

متن در مورد باران و چتر

انگار شکستن بغض های من فقط کار این باران هاست!

خدایا به باران بگو نبارد

برای شکستن این بغض ها دل می خواهم

نه دل گریه کردن ندارم ، نه دستی که اشک هایم را پاک کند

متن در مورد باران و تنهایی

خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی کند

متن در مورد باران زمستانی

تو غافلگیری رگبار بودی

و من مردی که چتر به همراه نداشت

متن در مورد باران و عاشقی

دعای باران چرا ، دعای عشق بخوان …

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین ها

شعر در مورد باران پاییز

برای چشم هایم نماز باران بخوان !

بغض کرده ، ابری ست ، اما نمی بارد

شعرهایی در مورد باران

گاهی ممکن است یادت برود دانه هایت را کجا کاشته ای

باران به تو خواهد گفت ، بگذار تا ببارد

شعر در مورد باران بهاری

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …

اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !

شعر در مورد باران پاییزی

خیس ِ

خیس ِ

خیس…

دلم “تو” را میخواهد و

دنیا دنیا باران…

شعر در مورد باران و عشق

فصل باران است بارانی شویم / از درون جوشیم و طوفانی شویم

بوی خاک و بوی نمناک چمن / کیف دارد زیر باران تر شدن

در تمام قطره ها تکثیر شو / زیر باران خدا تطهیر شو . . .

انشا در مورد باران بهاری

دوست داشتن نم نم بارانست…کم کم می آید و به درازا میکشد…
بارانى دوستت دارم…

انشا در مورد باران به زبان انگلیسی

پرستوی مهاجر من

بازگرد

بهار می شوم

آسمان هم دل تنگ توست

بی بهانه

می بارد …

((محمد شیرین زاده)

انشا در مورد باران اسیدی

صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم . از جایم بلند شدم . آرام آرام به سمت

حیاط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزدیک ونزدیکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود . وقتی به حیاط رسیدم با آهنگ باران همراه شدم.

چشمها را باید شست       جور دیگر باید دید

چترها را باید بست           زیر باران باید رفت

فکر را ، خاطره را       زیر باران باید برد

با همه مردم شهر      زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید     عشق را زیر باران باید جست

هرکجا هستم باشم         آسمان مال من است

پنجره ، فکر ، هوا          عشق ، زمین مال منست

وقتی همنفس باران شدم خودم را بدستش سپردم . حال برخورد قطرات باران را به صورتم حس میکردم . هر قطره از باران جان تازه ای به کالبدم می دمید و زخمهای

دلم را با هر ترنمش تسکین می داد . سر مست باران گشته بودم احساس عجیبی داشتم یک نوع احساس سبکی …

دستانم را به سوی خدا بلند کردم و چشمانم به آسمان دوخته شد . ناگهان درهای آسمان باز گشت . صیحه ای از دل آسمان بلند شد و بر قلبم نشست . برخیز و

روحت را با باران نگاهت جان تازه ای بخش . نوری از آسمان بر قلبم فرود آمد و قطرات اشک بر بستر خشک تنهایی ام جاری گشت .

حرفهایم را با او زدم و تمام دردها را با او گفتم …

انشا در مورد صدای باران

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها

مثل بغض توی سینه ی منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم؟

همه حرفها که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

انشا در مورد قطره بارانی که از ابری چکید

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و ز باران، کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

سخن از عشق، خود به خود زیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالکم قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم

انشا در مورد صدای باران

وﻗﺘیکﻪ ﺗﻨﮓ ﻏﺮوب، ﺑﺎرون ﺑﻪ ﺷیﺸﻪ ﻣیزﻧﻪ

ﻫـﻤـﻪ ﻏﺼـﻪﻫﺎی دﻧـیﺎ ﺗـﻮی ﺳیـﻨـﻪی ﻣـﻨﻪ

‫ﺗﻮی ﻗﻄﺮهﻫﺎی ﺑﺎرون، ﻣیـﺸکﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﺻِﺪام

‫دیﮕﻪ ﻏیﺮ از یﻪ دوﻧﻪ ﭘـﻨﺠﺮه ﻫیﭽی ﻧﻤیﺨﻮام

‫ﭘﺸﺖ ایﻦ ﭘﻨﺠﺮه ﻣیﺸیﻨﻢ و آواز ﻣیﺨﻮﻧﻢ

‫ﻣﻨﺘﻈﺮ واﺳﻪ رﺳیﺪﻧﺖ ﺗﻮ ﺑﺎرون ﻣیﻣﻮﻧﻢ

‫زیـﺮ ﺑـﺎرون اﻧﺘﻈﺎرت رﻧﮓ ﺗـﺎزهای داره

‫ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖﺗﺮم اﻧﮕﺎر، وﻗﺘی ﺑﺎرون ﻣیﺑﺎره

 ﺑﻌﻀی وﻗﺘﺎ کﻪ ﻣیﺎی ﺳﺮ روی ﺷﻮﻧﻢ ﻣیﺬاری

‫ﺗـﻤﻮم ﻏﺼـﻪﻫﺎ رو از دل ﻣـﻦ ﺑـﺮ ﻣـیداری

‫اﻣﺎ ایﻦ ﻓﻘﻂ یﻪ ﺧﻮاﺑﻪ، ﺧﻮاب ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه

‫وﻗﺖ ﺑـیﺪاری ﺑـﺎزم ﻏﻢ ﻣیﺸیﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه

‫ﻏﻢ ﻣیﺸیﻨﻪ ﺗﻮ ﺣﻨﺠﺮه

انشا در مورد روز بارانی

باران ببار …

بگذار اشک هایم غریب نباشند …

انشا ادبی در مورد باران

دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند… ؛

امروز عجیب؛

بی واژه؛

بی حصار… ؛

می خواهمت…

متن انشا در مورد باران

دمش گرم ، باران را میگویم ، به شانه ام زد و گفت :

خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من به جایت می بارم . . .

متن در مورد باران پاییزی

پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد …

ناودانی چشمانم سرازیر شده است !

متن در مورد باران و دلتنگی

دل من کلبه بارانی است و تو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه می کنی …

متن عاشقانه درمورد باران

وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند میتپد …

یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لب های خشک و ترک خورد ام لیز میخورد …

متن در مورد باران با عکس

تنها ادامه میدهم در زیر باران

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم

میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم

ببار باران من نه چتر دارم نه یار . . .

متن زیبا در مورد باران بهاری

با ابرها چه غصه‌ی پنهانی‌ست؟

این عصرِ چندشنبه‌ی بارانی‌ست؟

وقتی که می‌بُریم مدام از هم

این عشق نیست ، چاقوی زنجانی‌ست !

متن ادبی در مورد باران

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست ؟

آب و جارو میشود بهر محرم کوچه ها . . .

السلام علیک یا اباعبدالله

متن کوتاه در مورد باران

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود از این غم ، ترانه ای

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه ، خدایا ، بهانه ای . . .

متن قشنگ در مورد باران

به باران دل نبند

که هر چهار فصل دیوانه‌ات خواهد کرد

اگر ببارد ، از شوق

اگر نبارد ، از دل‌تنگی . . .

متن در مورد بارش باران

من از تمام آسمان یک باران را میخواهم

از تمام زمین یک خیابان را

و از تمام تو

یک دست که قفل شود در دست من . . .

جملات در مورد باران

“پاییز” مرا عاشق میکند

“باران” عاشق تر

حالا تو بگو

این “باران پاییزی” با من چه میکند . . . ؟

جمله عاشقانه در مورد باران

ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینم

تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت

و داغی بوسه ام را به پیشانی ات به یادگار میگذارم و دست نوازشم را

به موهایت هدیه میکنم ، که تا عمر داری مرا از خاطر نبری . . .

جمله ای در مورد باران

باران میبارد ، به حرمت کداممان نمیدانم

من همین قدرمیدانم ، باران صدای پای اجابت است

خدا با همه جبروتش ، دارد ناز میخرد ، نیاز کن . . .

جمله زیبا در مورد باران

باران که میبارد

دلم برایت تنگ تر می شود

راه می افـتم

بدون ِ چتر ، من بـغض می کنم ، آسمان گـریـه . . .

جمله کوتاه در مورد باران

گاهی آنقدر بی تابم

که استعاره از باران می شوم

گوش کن پنجره ها

وقتی دلتنگ می شوند

نام مرا فریاد می زنند …

((محمد شیرین زاده))

 متن در مورد باران بهاری ، متن در مورد باران و چتر ، متن در مورد باران اردیبهشت ، متن در مورد باران و چای

جمله قشنگ در مورد باران

خودم را

جایی گم کرده ام

شاید کنار خاطره تو

در کوچه ی باران

شاید لب یک پنجره

و یا شاید

در خیابانی که

میدانی را دور می زند و

به خانه تو می رسد …

دستم را روی سینه ام می گذارم

اما

از ضربان قلب ام خبری نیست !

((محمد شیرین زاده))

جمله هایی در مورد باران

وقتی باران به صدا درمی آید…

آیا تا کنون به بارش باران فکر کرده ایم ؟

باران که می بارد ، بعضی ها دلشان می گیرد وخیلی ها شاعر می شوند. آخر تازه یادشان می افتد که احساسات فطری پاک و زلالی هم هست که در لابه لای افکار مادّی و تکراری روزمره ، فراموشش کرده بودند.

وقتی باران می آید، دیگر، مردم ، خودشان رابرای چیزهای کم ارزش و بیهوده معطل نمی کنند، حتی جلوی زیباترین ویترینهایمجللترین مغازه ها هم خالی است.هر که را می بینی با عجله به سوی مقصد حرکتمی کند یعنی باران باعث می شود که انسان مقصدش را فدای زرق و برقها نکند.

سواره ها نیز در بارش باران بیشتر از قبل ،دلشان برای پیاده ها می سوزد و زودتر آنها را سوار می کنند. یعنی باران ، مردم را سخاوتمندتر و سخاوتمندان را دلسوزتر می کند.

باران که می بارد، مردم صمیمی تر ، متحدتر وفداکارتر می شوند. چرا که خیلی ها را می شود دید که یک نفر دیگر را زیر چتر خود گرفته اند.

باران ، زمین را پاک می سازد ، هوا را تصفیه می کند و برخی ویروسها را از بین می برد و شاید آن وقت مردم کمی پاکتر زندگی کنند!

وقتی باران بر خاک ، کشتزارها و کوهها فرو می ریزد ، حیات ، جان می گیرد و همه به تداوم زندگیشان امیدوارتر می شوند وممکن است برای یک بار هم که شده صاحب باران را شکر گویند.

در بارش باران عدالت را هم می توان دید. چرا که قطره ها ، در همهء محله های یک شهر و یا بر بام همهء خانه های یک محله ، با یک نواخت مساوی فرو می ریزند.

وقتی که باران می‌آید، گاهی سالهای کودکی ،قیل و قال آرامش بخش مدرسه! و درس «‌باران آمد ، آن مرد ، در باران آمد » در ذهنها رژه می روند و آن وقت تازه یادمان می افتد که آن مرد ، در باران نیامد. پس می شود کمی هم برای آمدن او (روحی فداه) دعا کرد.

باران ، سرشار از خیر و برکت است و آن باران نیز، آن باران سرنوشت سازی که از هوای ابری چشمها بر گونه هایمان می نشیند و سبب می شود که بهتر بتوانیم مسیر زندگیمان را عوض کنیم. زیرا بارانکمیاب اشکها، توفیق توبه را سهل الوصول تر می کند.

قطره های اشک می توانند بغض سنگین تاریخ معصومان مظلوم را نیز بشکنند و آموزه های بی بدیل مردان شهید روز دهم را درسینه ها زنده و بالنده نگهدارند. چرا که حسین علیه السّلام بیش و پیش از آن که تشنهء آب باشند تشنهء اندیشهء انسانهای زمانها هستند.

پس ای باران عزیز! ما را تنها نگذار.

جمله ادبی در مورد باران

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.

«حمید مصدق»

زیباترین جمله در مورد باران

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند

شعری در مورد باران از سعدی

شعر: دیشب باران قرار با پنجره داشت

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک… چکار با پنجره داشت؟

شعر در مورد باران

می توان در قاب خیس پنجره

چک چک آواز باران را شنید

می توان دلتنگی یک ابر را

در بلور قطره ها بر شیشه دید

می توان لبریز شد از قطره ها

مهربان و بی ریا و ساده بود

می توان با واژه های تازه تر

مثل ابری شعر باران را سرود

می توان در زیر باران گام زد

لحظه های تازه ای آغاز کرد

پاک شد در چشمه های آسمان

زیر باران تا خدا پرواز کرد.

شعرهای در مورد باران

یک حس عجیب ، یک غزل ، بارانی

غمهای بزرگ یک بغل ، بارانی

هر روز به روی ریل بی تابی ها

درگیر هزار و یک شتل ، بارانی

از کودکیش چقدر دور است اما

عاشق شدنش چه بی محل ، بارانی

ای کوچه ی خاطرات ، من هم بازی

گرگم به هوا ، اتل متل ، بارانی

یک ظهر صدای شیشه ی همسایه

با شیطنت حسن کچل ، بارانی

بعد از  گذر تمام  آنها  امروز

آلوده  به  ذهن  مبتذل  ، بارانی

مطلب در مورد باران اسیدی

شعر / فصل باران

چتر سفید و قرمز

زرد و بنفش و آبی

مثل شکوفه های

سیب و به وگلابی

روی سربچه هاست

تو راه کودکستان

تو فصل پاییز شده

مدرسه ها گلستان

بارون میاد جَرجَر

تو کوچه و خیابون

شر شر آب می خونه

رسیده فصل بارون

مطلب در مورد باران مصنوعی

وقتی بارون می*یاد خیس می*شن آجرا تو کوچه*ها

می*پیچه توی کوچه خیال ما، بوی خاطره*ها

خدای بارون تو آسمون، درست می*کنه رنگین*کمون

کبوترها بال و پرزنون پرمی*کشن سوی آسمون

خدای بارون تو آسمون درست می*کنه رنگین*کمون

مطلب در مورد باران بهاری

همه اینو می دونن

که بارون

همه چیز و کسمه

آدمی و بختشه

حالا دیگه وقتشه

که جوجه ها را بشمارم

چی دارم چی ندارم

بقاله برادرم

می رسونه به سرم

آخر پاییزه

حسابا لبریزه

یک و دو ! هوشم پرید

یه سیاه و یه سفید

جا جا جا

شکر خدا

شب و روزم بسمه

مطلب در مورد باران های اسیدی

و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم نوش کنیم

 

 

مقاله در مورد باران

شب تا سحر من بودم و لالای باران

اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد

غوغای پندار نمی بردم

غوغای پندارم نمی مرد

غمگین و دلسرد

روحم همه رنج

جان همه درد

آهنگ باران دیو اندوه مرا بیدار می کرد

چشمان تبدارم نمی خفت

افسانه گوی ناودان باد شبگرد

از بوی میخک های باران خورده سرمست

سر می کشید از بام و از در

گاهی صدای بوسه اش می آمد از باغ

گاهی شراب خنده اش در کوچه می ریخت

گه پای می کوبید روی دامن

کوه

گه دست می افشاند روی سینه دشت

آسوده می رقصید و می خندید و میگشت

شب تا سحر من بودم و لالای باران

افسانه گوی ناودان افسانه می گفت

پا روی دل بگذار و بگذر

بگذار و بگذر

سی سال از عمرت گذشته است

زنگار غم بر رخسارت نشسته است

خار ندامت در دل تنگت

شکسته است

خود را چنین آسان چرا کردی فراموش

تنهای تنها

خاموش خاموش

دیگر نمی نالی بدان شیرین زبانی

دیگر نمی گویی حدیث مهربانی

دیگر نمی خوانی سرودی جاودانی

دست زمان نای تو بسته است

روح تو خسته است

تارت گسسته است

این دل که می لرزد میان سینه تو

این دل که دریای وفا و مهربانی است

این دل که جز با مهربانی آشنا نیست

این دل دل تو دشمن تست

زهرش شراب جام رگهای تن تست

این مهربانی ها هلاکت میکند از دل حذر کن

از دل حذر کن

از این محبت های بی حاصل حذر کن

مهر زن و فرزند را از دل بدر کن

یا درکنار زندگی ترک

هنر کن

یا با هنر از زندگی صرف نظر کن

شب تا سحر من بودم و لالای باران

افسانه گوی ناودان افسانه میگفت

پا روی دل بگذار و بگذر

بگذار و بگذر

یک شب اگر دستت در آغوش کتاب است

زن را سخن از نان و آب است

طفل تو بر دوش تو خواب است

این زندگی رنج و عذاب است

جان

تو افسرد

جسم تو فرسود

روح تو پژمرد

آخر پرو بالی بزن بشکن قفس را

آزاد باش این یک نفس را

از این ملال آباد جانفرسا سفر کن

پرواز کن

پرواز کن

از تنگنای این تباهی ها گذر کن

از چار دیوار ملال خود بپرهیز

آفاق را آغوش بر روی تو باز است

دستی

برافشان

شوری برانگیز

در دامن آزادی و شادی بیاویز

از این نسیم نیمه شب درسی بیاموز

وز طبع خود هر لحظه خورشیدی برافروز

اندوه بر اندوه افزودن روا نیست

دنیا همین یک ذره جا نیست

سر زیر بال خود مبر بگذار و بگذر

پا روی دل بگذار و بگذر

شب تا سحر من بودم و لالای

باران

چشمان تبدار نمی خفت

او همچنان افسانه می گفت

آزاد و وحشی باد شبگرد

از بوی میخک های باران خورده سرمست

گاهی صدای بوسه اش می آمد از باغ

گاهی شراب خنده اش در کوچه می ریخت

آسوده می خندید و می رقصید و می گشت

مقاله در مورد باران اسیدی

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید …..

باز روشن می شود زود

تنها فراموش مکن

این حقیقتی است

بارانی باید

تا که رنگین کمانی بر آید

و لیمو هایی ترش

تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد

خورشید دوباره خواهد درخشید

زود خواهی دید

مقاله در مورد باران مصنوعی

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی

خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم

دعوی ز دیده من و ز اختران گواهی

مطلب زیبا در مورد باران

آخرین برگ سفر نامه ی باران این است

که زمین چرکین است

مطلب قشنگ در مورد باران

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی

ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

جملاتی در مورد باران پاییزی

آه، باران

ریشه در اعماق اقیانوس دارد – شاید –

این گیسو پریشان کرده

بید وحشی باران.

یا، نه، دریایی است گویی، واژگونه، بر فراز شهر،

شهر سوگواران.

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش

ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر، با تشویش:

رنگ این شب های وحشت را

تواند شست آیا از دل یاران؟

چشم ها و چشمه ها خشک اند.

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،

همچنان که نام ها در ننگ!

هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد.

آه، باران،

ای امید جان بیداران!

بر پلیدی ها – که ما عمری است در گرداب آن غرقیم –

آیا‌، چیره خواهی شد؟

متن در مورد باران و گل ، متن در مورد باران پشت پنجره ، متن در مورد باران و عاشقی ، متن در مورد باران غمگین

جملاتی در مورد باران

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

واژه را باید شست .

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

چتر را باید بست،

زیر باران باید رفت .

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد .

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت .

دوست را، زیر باران باید جست .

زیر باران باید با زن خوابید .

زیر باران باید بازی کرد .

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد. نیلوفر کاشت، زندگی تر شدن پی درپی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ” اکنون” است .

جملاتی زیبا در مورد باران

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه کن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار

بر کوه و دشت و هامون ببار

دلا خون شو خون ببار

بر کوه و دشت و هامون ببار

به سرخی لبای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار

به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه کن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار

با دلُم به هوای زلف یار

داد و بیداد از این روزگار

ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه کن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار

بر کوه و دشت و هامون ببار

دلا خون شو خون ببار

بر کوه و دشت و هامون ببار

به سرخی لبای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار

به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار

با دلُم گریه کن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه کن، خون ببار

در شبای تیره چون زلف یار

بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

جملاتی کوتاه در مورد باران

ای که بوی باران شکفته در هوایت

یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت بهار باور من

سایه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی

ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی

باغ من، بهارم، بهشت من کجایی

جان من کجایی، کجایی، که بی تو دل شکسته ام

سر به زانوی غم نهادم به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا

مانده با نگاهی به راهی که می رود به ناکجا

ای گل آشنا، بی قرارم… بیا

وای از این غم جدایی

وای از این غم جدایی

جملات عاشقانه در مورد باران

من نمی‌گویم درین عالم

گرم پو، تابنده، هستی بخش

چون خورشید باش

تا توانی،

پاک، روشن،

مثل باران،

مثل مروارید باش

جملات زیبا در مورد باران با عکس

سایه ها زیر درختان در غروب سبز می گریند

شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر

و آسمان چون من غبار آلود دلگیری

باد بوی خاک باران خورده می آرد

سبزه ها در رهگذر شب پریشانند

آه کنون بر کدامین دشت می بارد

باغ حسرتناک بارانی ست

چون دل من در هوای گریه سیری

جملات کوتاه در مورد باران

باران، قصیده واری،

– غمناک –

آغاز کرده بود.

 می خواند و باز می خواند،

بغض هزار ساله ی درونش را

انگار می گشود

اندوه زاست زاری خاموش!

ناگفتنی است…

این همه غم؟!

ناشنیدنی است!

پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟

گفتند: اگر تو نیز،

از اوج بنگری

خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست!

جملات قشنگ در مورد باران

بگو به باران

ببارد امشب

بشوید از رخ

غبار این کوچه باغ‏ها را

که در زلالش

سحر بجوید

ز بیکران‏ها

حضور ما را

به جستجوى کرانه‏هایى

که راه برگشت از آن ندانیم

من و تو بیدار

و محو دیدار

سبک ‏تر از ماهتاب

و از خواب

روانه در شط نور و نرما

ترانه‏اى بر لبان بادیم

به تن همه شرم و شوخ ماندن

به جان جویان

 روان پویان بامدادیم

ندانم از دور و دوردستان

نسیم لرزان بال مرغى است

و یا پیام از ستاره‏اى دور

که مى‏کشاند

بدان دیاران

تمام بود و نبود ما را

درین خموشى و پرده‏پوشى

به گوش آفاق مى‏رساند

طنین شوق و سرود ما را

چه شعرهایى که واژه‏هاى برهنه امشب

نوشته بر خاک و خون و خارا

چه زاد راهى به از رهایى

شبى چنان سرخوش و گوارا!

درین شب پاى مانده در قیر

ستاره سنگین و پا به زنجیر

کرانه لرزان در ابر خونین

تو دانى آرى

تو دانى آرى

دلم ازین تنگنا گرفته

بهانه بهر خدا گرفته

بگو به باران

ببارد امشب

بشوید از رخ

غبار این کوچه باغ‏ها را

که از زلالش سحر بجوید،

ز بیکران‏ها،

حضور ما را.

انشایی درمورد صدای باران

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای

آهسته می تراود از این غم ترانه ای

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست

دارم هوای گریه خدایا بهانه ای !

باران بهار برگ پیغام تو بود

یا نامه ای از کبوتر بام تو بود

هر قطره حکایتی شگرف از لب تو

هر دانه برف حرفی از نام تو بود

باران! باران! دوباره باران! باران

باران! باران! ستاره باران! باران!

ای کاش تمام شعرها حرف تو بود

باران! باران! بهار! باران! باران!

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک چک چک چکار با پنجره داشت؟

انشایی در مورد قطره باران

پنجره ی باران خورده ات را باز کن

چند سطر پس از باران

چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده

دلم برایت تنگ است . . .

انشایی درمورد صدای باران

بغض هایم را به آسمان ، سپرده ام

خدا به خیر کند باران امشب را . . . !

انشایی درمورد زیر باران

دیـر آمدی بـاران

دیـــــر

من در جــایـــی

در حجـــم نبــودن کســی خشکیـــدم . . .

انشای زیبا در مورد باران

باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است

که می گویم : من تنها نیستم ، تنها منتظرم . . .

انشای درمورد صدای باران

حسن باران این است ، که تبسّم دارد

گرد غم از همه چیز ، از همه جا می گیرد

همه جا بر همه کَس می بارد

و تعلق دارد به جهانی از عشق . . .

انشایی در مورد یک روز بارانی

مثل باران های بی اجازه

وقت و بی وقت

درهوایم پراکنده ای

و من

بی هوا

ناگهان خیسم از تو !

انشایی درباره باران

باران همیشه می بارد ، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . .


(0) نظر
X